خرید بک لینک
یک روز حسابی کارصبحانه جمع کردن تشک هانیلارو بردم حموم. نیکی و بردم حمام. گفتم بعدا برو گفت نه خودم میرم. یکم موند گفت نه تو بیا. کلی جنگیدیم و کلی حرف گوش نکرد نیلا هم پشت در حمام گریه میکرد نهار هم نداشتیم. میدونستم زود گرسنش میشه نیکیجزئیات بیشتر درباره یک روز حسابی کاردرست، نیلا، بردم، آشپزخونه، حمامفرنی درست کردم به نیلا فرنی دادم. حوصله هیچ کاری نداشتم نهار خوردمگوشی و گذاشتم روی تایم لپس. دور تند از کار کردنم توو آشپزخونه فیلم گرفتم. آشپزخونه ی ترکیده رو مرتب کردمیه دسر با آرد نخ

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 3:06

سال ۱۴۰۴ در یک نگاهاردیبهشت اومدیم خونه شمال فرشته. ۲میلیون کادو دادیمخرداد رفتیم خونه شمال وحید داداش نوید، مادرشوهرم هم اونجا بود. تولد برای نوید اونجا گرفتیم.دریا رفتیمجنگل گیسوم رفتیمجزئیات بیشتر درباره سال ۱۴۰۴ در یک نگاهنیکی، شمال، تولد، بیمارستان، اومدیم۲۳ خرداد زدن تولد آریو دوست نیکی بود که رفتیم. فرداش جنگ ایران اسرائیل شد. با آبجی اومدیم ویلاشون توو شمال. جنگ تا تولد نیکی طول کشید . یعنی تولد نیکی شد جنگ تموم شد. کلا ۱۲ روز بود ولی ما ۱۸ روز شمال موندیم. یعنی ۵-۶ روز از جنگ رو کر

برچسب: نویسنده: بنیامین قاسمی‌پور تاريخ: دوشنبه 5 مرداد 1405 ساعت: 3:06

صفحه بندی